الشيخ عباس القمي

1493

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي )

زيديّه ، يا معتزله ، يا خوارج ؟ در اين حال بوديم كه من ديدم پير مردى را كه نمىشناختم او را كه به سوى من اشاره كرد با دست خود كه بيا ، من ترسيدم كه او جاسوس منصور باشد ، چون در مدينه جاسوسان قرار داده بود كه ملاحظه داشته باشند شيعهء امام جعفر صادق عليه السّلام بر هر كس اتّفاق كرد او را گردن بزنند ، من ترسيدم كه او از ايشان باشد ، به ابو جعفر گفتم كه : تو دور شو همانا من خائفم بر خودم و بر تو ، لكن اين مرد مرا خواسته نه تو را ، پس دور شو كه بىجهت خود را به كشتن در نياورى ، ابو جعفر قدرى دور شد ، من همراه آن شيخ رفتم و گمان داشتم كه از دست او خلاص نخواهم شد ، پس مرا برد تا در خانهء حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام و گذاشت و رفت . پس ديدم خادمى بر در سراى است به من گفت : داخل شو خدا تو را رحمت كند ، داخل شدم ، ديدم حضرت أبو الحسن موسى عليه السّلام است ، پس فرمود ابتداء به من : نه به سوى مرجئه ، و نه قدريّه ، و نه زيديّه ، و نه معتزله ، و نه به سوى خوارج ، به سوى من ، به سوى من ، به سوى من ! گفتم : فدايت شوم پدرت از دنيا در گذشت ؟ فرمود : آرى . گفتم : به موت در گذشت ؟ فرمود : آرى . گفتم : فدايت شوم ! كى از براى ما است بعد از او ؟ فرمود : اگر خدا بخواهد هدايت تو را ، هدايت خواهد كرد تو را . گفتم : فدايت شوم ! عبد اللّه گمان مىكند كه او است بعد از پدرت . فرمود : يريد عبد اللّه ان لا يعبد اللّه ، عبد اللّه مىخواهد كه خدا عبادت كرده نشود . دوباره پرسيدم كه كى بعد از پدر شما است ؟ حضرت همان جواب سابق فرمود . گفتم : تويى امام ؟